|
دریا و ساحل
عاشقی بود به اسم دریا و معشوقی بود به اسم ساحل ... دریا همیشه در تلاطم بود تا هر طوری که شده نظر ساحل رو به خودش جلب بکنه و بتونه عشقش رو به ساحل تقدیم بکنه ... ثانیه ها .... دقیقه ها .... ساعت ها .... روزها .... هفته ها .... ماه ها .... سال ها .... قرن ها و هزاران و هزاران و هزاران سال دریا فکر کرد و فکر کرد و تلاش کرد تا بتونه ساحل رو عاشق خودش بکنه . ولی نشد که نشد ... تا اون موقع دریا نمیذاشت که امواج احساسش به ساحل برسن ... حتی نمیذاشت ساحل صدای اونارو بشنوه ... آخه فکر میکرد ساحل ممکنه دوسش نداشته باشه ... ولی یه روز با خودش فکر کرد که برای یک بار هم که شده یه کاری رو امتحان بکنه ... به همین خاطر هم تمام عشقش رو به شکل موج های کوچک درآورد و همشون رو به سوی ساحل فرستاد ... وقتی ساحل این عشق رو دید و فهمید که دریا چقدر دوسش داره تصمیم گرفت که اون هم عاشقانه دریا رو دوست داشته باشه ... ساحل از اون به بعد از دریا خواست که عشقش رو با همون موج ها و صداشون به اون نشون بده ... ساحل هم به دریا اجازه داد تا با موج هاش رو به هر شکلی که میخواد به ساحل بده...برای همینه که دریا همیشه مواجه...و موج عشقه که دریا مدام نثار ساحل میکنه ... هرچقدر این امواج بزرگتر باشند شدت علاقه ی دریا به ساحل بیشتره و این یعنی اونها در حال معاشقه هستند ...ولی متاسفانه آدما فکر میکنند که این مواقع دریا عصبانیه و طوفانی.. . در حالی که اصلا اینطوری نیست ... در ضمن از وقتی که دریا و ساحل عاشق هم شدند تا حالا کسی نتونسته اونها رو از هم جدا بکنه ... هرجا دریا باشه ساحل هم هست و هر کجا که ساحل باشه دریا هم اونجاست ...

خوش خيال كاغذي دستمال كاغذي به اشك گفت "قطره، قطره ات طلاست يك از طلاي خود حراج مي كني؟ عاشقم با من ازدواج مي كني؟" اشك گفت: "ازدواج اشك و دستمال كاغذي!! تو چقدر ساده اي خوش خيال كاغذي توي ازدواج ما نو مچاله مي شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي پس برو و بي خيال باش عاشقي كجاست تو فقط دستمال باش " دستمال كاغذي دلش شكست گوشه اي كنار جعبه اش نشست گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد از تن سفيد و نازكش دويد خون درد آخرش دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه اي زباله شد او ولي شبيه ديگران نشد چرك و زشت، مثل اين و آن نشد رفت اگرچه توي سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت چون كه در دلش خودش دانه هاي اشك كاشت
|